عنوان:
مالون مي ميرد
Malone Dies
ساموئل بكت
Samuel Beckett
ترجمه: مهدي نويد
http://navid.ketablog.com/
اطلاعات كتاب :
تهران. انتشارات پژوهه: چاپ اول، 1383. تيراژ 2000 نسخه. 200 صفحه. 2300 تومان.
امتياز هاي كتاب :
كتاب به صورت كلي: چهار ستاره از پنج ستاره
ترجمه: دو و نيم ستاره
طراحي جلد: سه ستاره
صفحه بندي، فونت، كاغذ: دو و نيم ستاره
تناسب بها با كتاب: دو و نيم ستاره
پخش كتاب: سه ستاره
از صفحه ي 45 كتاب:
. . .
دنياي مرد، خفه، خشك. خودش است، نشخوار گذشته ها. اينجا و آنجا. در بستر ِ دهانه ي ِ آتشفشان، در سايه ي گلسنگي پژمرده. و شب هايي به بلندي ِ سيصد ساعت. بيشترين روشنايي ها، كم رنگ، پر از فرو رفتگي، روشنايي هايي با كمترين گول زنندگي. همين است، وِر وِر كردن. چقدر مي تواند طول بكشد؟ پنج دقيقه؟ ده دقيقه؟ بله، نه بيشتر، نه چندان بيشتر. اما آسمان ِ نقره يي ِ من هنوز نقره يي است. در روزگاران ِ گذشته تا سيصد يا حتا چهارصد مي شمردم، و تازه با چيز هاي ِ ديگر هم مي شمردم؛ رگبار ها، ناقوس ها، جيك جيك ِ گنجشك ها در سپيده دم، يا با هيچ چيز، بدون هيچ دليلي، به خاطر ِ شمردن، و آن وقت به شصت تقسيم مي كردم. با اين كار زمان مي گذشت، من زمان مي شدم و دنيا را مي بلعيدم. حالا ديگر نه. انسان تغيير مي كند. وقتي پيشرفت مي كند، تغيير مي كند.
. . .
متن معرفي كتاب:
بكت استاد تنهايي است. و مي توان گفت كه براي تنهايي اش نوبل ادبيات را برد. داستان ها، نمايشنامه ها و رمان هاي بكت لبريز از شكل هاي گوناگون تنهايي هستند. شكل هايي كه بعضي آشنا و بعضي شگفت آور و بعضي حتا خنده دار هستند. ساده ترين شكل را مي توان در نمايشنامه هاي بلند بكت پيدا كرد، آخر بازي كه شهره است. نمايشنامه هاي كوتاه يك جوري خيلي خصوصي هستند. داستان هاي كوتاه عجيب غريب اند. خيلي شهري نيستند. يا در واقع مال طبقه ي پايين شهري است. رمان ها اما، تصوير هاي آشنا تر و البته سخت تري از خود ارائه مي دهند.
بكت سه رمان نوشته است و مالون مي ميرد يكي از آنها است. رمان را مهدي نويد ترجمه كرده و نشر پژوهه به بازار فرستاده است. كتاب، خجالتي است و يك كم بگرديد توي قفسه هاي كتابفروشي ها پيدايش مي كنيد، همان اول به چشم نمي آيد. ترجمه متوسط است، با نگاهي به كتاب در قند ِ هندوانه ي ريچارد براتيگان كه آن را هم مهدي نويد ترجمه كرده است مي توان گفت كه در فاصله ي دو كتاب، ايشان رشد قابل توجه اي داشته اند.
داستان رمان در يك اتاق شروع مي شود. يك اتاق با هيچي، يا در واقع با يك تخت و يك كمد و يك لگن و يك مرد. مرد راوي است. راوي هيچ چيزي نمي داند. خودش را نمي شناسد. نمي داند كه چرا آنجا است.
مرد مشاهده مي كند و مشاهداتش را روي دفترچه اي با مداد مي نويسد. يك آدم تنها مگر مي تواند چه كند؟ اول هر چه مي بيند را تصوير مي كند، دستي كه برايش غذا مي آورد. عصايي كه دارد. چيز هايي مثل اين.
بعد ها يك كم به فضاي تيره ي رمان كه عادت مي كني مي آيد شروع مي كند به داستان سرايي. داستان هايي كه مي آيند و مي روند و سرانجامي ندارند. آنقدر داستان سرايي مي كند كه مي فهمي دارد داستان خودش را تعريف مي كند. كودكي اش. نوجواني و جواني. آوارگي هايش. فقر. جنون. خيابان گردي. بستري شدن در نوانخانه – يا تيمارستان – و عاشق پرستاري به نام مول شدن. و مرگ مول. و آرزوي مرگ: مرگ، تمام چيزي كه رمان بر اساس آن پيش مي رود: راوي مي خواهد بميرد. عميقا مي خواهد بميرد.
و رمان لبريز از زندگي شده است. راوي مي خواهد بگويد چرا مرگ. و مرگ را بر اساس زندگي توضيح مي دهد.
برداشتي هست كه مي گويد در انتظار گودو، مهم ترين نمايشنامه ي بكت در واقع بررسي واقع بينانه و منتقدانه از در انتظار منجي موعود بودن و هيچ كاري نكردن است. اگر بتوان اين برداشت را قبول كرد، بايد گفت كه اين رمان در پس لايه ي داستاني اش، نگاهي دارد به تمدن بشري. و آن را چقدر زيبا مسخره مي كند: تمام پوچي هايش را. تمام بيهودگي هايش را. و صد البته خود مسئله ي اصلي بشريت را: عشق.
سيد مصطفي رضيئي (سودارو.)
پشت جلد ِ كتاب:
مردن، پيش از مول مردن، با مول مردن، روي مول مردن و غلتيدن، مرده بر مرده، در ميان ِ مردمان ِ بيچاره، در ميان ِ زندگان ِ ناگزير به مردن نبودن. اين ها هم نه؛ حتا اين ها هم نه، ماه ِ من در زير ِ اينجا بود، بسيار زير، كمترين چيزي كه مي توانستم آرزو كنم، و يك روز، خيلي زود، يك شب ِ زمين تاب، در زير خاك، موجودي ميرنده، مثل من، در روشنايي ِ خاكستري، مي گويد، اين ها هم نه، حتا اين ها هم نه. و بي آنكه بتواند احساس تاثر بكند، مي ميرد.